کشف کن مرا
صدای مرا کشیده کشیده گوش کن
بخاطر بسپار که آسمان را چگونه هجا می کنم
و چشمانم را
وقتی که میگویی
کوچ
کولی
پرواز
شب که می شود
رد دست های مرا بگیر
برو تا آنجا که دلم نمی توانست ادامه دهد
۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه
سپیده
گرسنه بود مرگ
پرسه می زد
پیرامون من و می خندید
سپید پوشیده بودم
مثل هیچ وقتی که دوست دارم باشم
نرم و سپید
مثل ابرهای عجول بهار روستایمان
بی قرار بود مرگ
سرش را می خاراند مرگ
دنبال بهانه بود مرگ
اما من
سپید پوشیده بودم
پرسه می زد
پیرامون من و می خندید
سپید پوشیده بودم
مثل هیچ وقتی که دوست دارم باشم
نرم و سپید
مثل ابرهای عجول بهار روستایمان
بی قرار بود مرگ
سرش را می خاراند مرگ
دنبال بهانه بود مرگ
اما من
سپید پوشیده بودم
نکند بر خیزم
دوست دارد
از خاطرم برود
آواهایی که گاهی می شنوم
غزل هایی که می بینم بی هنگام
شماره ام چند بود
هر روز به تکرارم می کشاند
این سپید و سیاه
هر روز می بندد مرا به صلیب
نکند به آسمان نگاه کنم
نکند پرواز گنجشکی هوشم را برباید
هر شب
ستاره ها را
دود اندود می کند
نکند دوباره
برخیزم از خواب
از خاطرم برود
آواهایی که گاهی می شنوم
غزل هایی که می بینم بی هنگام
شماره ام چند بود
هر روز به تکرارم می کشاند
این سپید و سیاه
هر روز می بندد مرا به صلیب
نکند به آسمان نگاه کنم
نکند پرواز گنجشکی هوشم را برباید
هر شب
ستاره ها را
دود اندود می کند
نکند دوباره
برخیزم از خواب
کبوتر
هه هه هه
بیشتر بدانی راهت دور می شود مرد
لیوان را بگذار روی دوش مرگ
نقاش می گوید
ما از همه دورتر می نمودیم
از همه
و هیچ کس فکر نکرد
کبوتر میان این قفس
بال را چه خواهد کرد
بیشتر بدانی راهت دور می شود مرد
لیوان را بگذار روی دوش مرگ
نقاش می گوید
ما از همه دورتر می نمودیم
از همه
و هیچ کس فکر نکرد
کبوتر میان این قفس
بال را چه خواهد کرد
۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه
تب
کویر سرد
و خالی
هیچ نیست تا انتها
حتا پرواز کرکسی
تب دارم
شعرم به سمت نوحه گرایش دارد
تب دارم
لنگر را بکش جاشو
کبوتر را بفرست به سمت عشق آباد
حیاط پر شده از نارنج
بگو مادرم بیاید
و خالی
هیچ نیست تا انتها
حتا پرواز کرکسی
تب دارم
شعرم به سمت نوحه گرایش دارد
تب دارم
لنگر را بکش جاشو
کبوتر را بفرست به سمت عشق آباد
حیاط پر شده از نارنج
بگو مادرم بیاید
صبر کن
یعنی
سنگ بهتر است
یا
بگذارم چای دم بکشد
هوا بپیچد بین کاغذ ها
کلمه ها خیس شوند
سرم را بکنم زیر آب
ببینم چقدر بی تو تاب می آورم
یعنی
بیاورم تو را
بنشانمت روبرو
برایت غزلی بخوانم
برایت لطیفه ای بگویم
زخم هایت را تیمار کنم با لبخند
تا دوباره بشود که مهربان باشی
یعنی
بگویمت که صبر کن
هنوز زمستان است
زمستان ها گذرانده ایم
ما
و بهار ها رقصیده ایم میان این کتاب
صبر کن
کسی می آید
کیفم پر است از ترانه
حروف جدا جدا را که از درون ماشین میخوانم
و میگذرم
میشود نام تو
چه اصراری دارد خدا
باید عینکم را تمیز کنم
باید دوباره از دیوار بالا بروم
ببینم از جاده کسی می آید
اشتراک در:
پستها (Atom)