یعنی
سنگ بهتر است
یا
بگذارم چای دم بکشد
هوا بپیچد بین کاغذ ها
کلمه ها خیس شوند
سرم را بکنم زیر آب
ببینم چقدر بی تو تاب می آورم
یعنی
بیاورم تو را
بنشانمت روبرو
برایت غزلی بخوانم
برایت لطیفه ای بگویم
زخم هایت را تیمار کنم با لبخند
تا دوباره بشود که مهربان باشی
یعنی
بگویمت که صبر کن
هنوز زمستان است
زمستان ها گذرانده ایم
ما
و بهار ها رقصیده ایم میان این کتاب
صبر کن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر